مگر میشود فرزنددار باشی، شیعه باشی، مسلمان باشی یا همه به کنار انسان باشی بازهم بی تفاوت باشی… در میان زخم های تازه پیکر وطنم چشمانم را به میان تن نحیف و عذاب کشیداش میکنم زخمهایم را نه به فراموشی بلکه به لبخند های چند روزه اش میسپارم همین که دقایقی در میان نزدیک به یک قرن مبارزه و زخم غم از دست دادن، خندیدی وچشم های اشکبار ولی محکم و امیدوار را به من دوختی خوشحال بودم . ام افسوس برای درون آتش گرفته از ظلمی که به تو میشود و آب فتنه میخواهد مدام خاموشش کند. شرمندهام از این همه نامردی، این خواب غفلت که بر پیکر کرم زده دنیا کشیده شده، از آن طبابت سازمان به اصطلاح ملل که خود استخوان لای زخم است و گوش ناقابلش به دهان انگلان است. از این بازیهای تکراری و از آنها بدتر بازی خوردنهای تکراری که نمیدانم تمامی دارد؟ داستان آردهای مسموم قدیمیست. سالهاست که در غذا هایمان دست برداند. سالهاست آب و خاک را دستکاری کردهاند سالهاست گرسنگی دادهاند مغزهای دنیارا چشم های بسته عاقبتی جز چاه ندارد….
فرم در حال بارگذاری ...

